نام ها و یادها

حجم فایل : 1.7 MB
نوع فایل : پاور پوینت
تعداد اسلاید ها : 17
بنام خدا مسند وطرز به دست آوردن آن
مسند: صفت یا حالتی است که آن را به نهاد نسبت می دهیم. در صورتی که فعل مااسنادی باشد ما یکی از سه کلمه پرسشی
چه جور؟ چطور؟ چگونه؟ را از فعل جمله سوال می کنیم. مثل:چشمه هاشان جوشان *گاوهاشان شیر افشان باد.
فعل اسنادی مثال:چه جور باد ؟ شیر افشان
مسند تن زنده والا به ورزندگی است چگونه است ؟ والا است. (نصیحت امام (ره))
دانش آموزان یک مدرسه ی دخترانه برای امام خمینی (ره) نامه می نویسند. آنها در نامه شان به کتاب درسی خود اشاره می کنند که در آن نوشته شده است امام محمد تقی، علیه السلام، نامه ای نصیحت آمیز به یکی از یاران خود نوشته است دانش آموزان می نویسند: (ولی اماما، ما شما را نمی توانیم نصحیت کنیم، زیرا شما بزرگوارید و از همه ی گناهان به دورید. شما آن امام بت شکنی هستید که مدت چهل سال است نمازه های شبتان ترک نشده.) ترکیب اضافی گروه نهادی مفعول فعل غیر ربطی شبه جمله شبه جمله نهاد مسند هستید(فعل اسنادی) هستید(فعل اسنادی) مسند نهاد (فعل اسنادی) مسند امام خمینی در پاسخ نامه ی دانش آموزان که خواسته بودند آنها را نصیحت کنند، نوشتند:
(باسمه تعالی)
(فرزندان عزیزم، نامه ی محبت آمیز شما را قرائت کردم کاش شما عزیزان مرا نصیحت می کردید که محتاج آنم. امید است با نشاط و خرمی درس هایتان را خوب بخوانید و در همان حال، به وظایف اسلامی که انسان ها را می سازد عمل کنید و اخلاق خود را نیکو کنید و اطاعت و خدمت پدران و مادرانتان را غنیمت شمارید و آنها را از خود راضی کنید و به معلم هایتان احترام زیاد بگذارید .
هم خانواده ناصح و نصایح به نام او که بلند مرتبه است منادا ترکیب وصفی خواندم هم خانواده قاری و قرا شبه جمله نیازمندم هستم مترادف جمع وظیفه جمع خلق پیروی کردن هم خانواده مطیع قدر بدانید هم خانواده رضایت ،مرضیه هم خانواده محترم ،حرمت سعی کنید برای اسلام و جمهوری اسلامی و کشورتان مفید باشید. از خداوند، تعالی، سلامت و سعادت و ترقی در علم و عمل برای شما نور چشمان، آرزو می کنم. سلام بر همه ی شماها).

29 شهر صفر 1403 – روح الله الموسوی الخمینی هم خانواده: مسلمان،تسلیم سود بلند مرتبه هم خانواده: مترقی ،ارتقا خوشبختی کنایه از عزیز و گرامی بودن باد حذف فعل صورت گرفته است علامه محمد تقی جعفری، از همان کودکی کنجکاو و دقیق بود. همراه دایی و برادرش به دامن طبیعت می رفت. طبیعت را دوست داشت و می کوشید از زیبایی های آن لذت ببرد. او، گاه دقایقی طولانی به یک گل خیره می شد و نشاط عجیبی احساس می کرد. گاهی وقت ها برای شنیدن صدای پرندگان، روی تخته سنگی دراز می کشید و چشم هایش را می بست و به آواز آنها که با صدای رودخانه در هم می آمیخت، گوش می سپرد از ت...